|
بحثی در باب آزادی بیان
درنشستی با استاد قسیم اخگر
ملک ستــیــز
درباب آزادی
اندیشه و قلم گفته های نا گفته وپیرنگ های به کنش نامده
زیادی داشته ایم . اندیشمندان و سخنوران ما درین راه
گامهای نهاده اند ولی چنانیکه می بایست جلو نرفته اند. اگر
آزادی بیان را فقط به بیان آزاد محدود کنیم درآنصورت گزاف
گفته ایم و گزافه میگوییم. واما اگر بیان آزاد را به ترغیب
دیگران بر ارائه گفته های نو و نا گفته ها و طرح های جدید
دانسته و پذیرفته باشم که ا بدا چنین نیست، یعنی آن گام
بایسته را بر نداشته ایم. ما همیشه اسیر اندیشه ها و
تفکرات دیگران بوده ایم که از"خودش" ساخته ایم وبرآن یک
نوع ایستاده گی و پافشاری افراطی میکنیم. ما کمتر بستر
اندیشیدن داده ایم برای نو باوه گان عصر جدید دگر اندیشی،
برخلا ف، ما اندیشه های خود مانرا برسر آنان کوبیده ایم.
به باور من روشنفکران آزاد اندیش ما آزادی را در بیان گفته
ها و نوشته های خود یافته اند و بر آزاد سازی نگرش دیگران
کار چندانی نکرده اند. میخواهم بگویم که روشنفکران ما
روشنی شانرا بر اندیشه روشن خود بر افروخته اند تا بر
تاریکی محدوده های زنده گی دیگران. اندک شماری از سپاهیان
آزادی قلم و بیان هستند که با شهامت زیاد قلم و زبان شانرا
در راه تازه اندیشی و تازه پزیری و دگر اندیشی به کار برده
اند. جسارت این فرهیخته گان در برش های گوناگون زمانی
محسوس بوده است. اینان از انجماد زمهریری ایدیالوژی های
مقید بدر آمده و در باز ترین هوای اندیشه گی خویش سروده
اند، نوشته اند، گفته اند ومغزهای شانرا از ریموت کنترول
های رهبران و رهنمایان خویش واز تنگنای ایدیولوژی های بسته
وخسته رهانیده اند و آزادانه عمل کرده اند. با تاسف میتوان
گفت که تعداد همچو روشن ضمیران خیلی زیاد نیست، اینان
نمادی از سنگر فعال آزادی بیان هستند. در مدرسه، در بازار،
در کوچه، در مسجد ودر هر تربیونی که نصیب بوده از آزادی به
مثابه مقدس ترین جوهر انسان به دفاع برآمده اند. درین جمع
یکی استاد قسیم اخگر است که با صدای کهکشانی اش از ناروا
در برابر انسان و انسانیت سخن میگوید و قلم میزندو از هیچ
وسیله زور و فشار هراسی ندارد. صادقانه باید گفت که وی
درباب آزادی بیان از مستحق ترین هاست تا یادش را با
خودداشته و قدرش را همیشه بدانیم. سراغش را گرفتم تا درین
باب گفت و شنودی داشته باشیم. کسانیکهه به احوال و اوضاع
دیروز و امروز کشور علاقمند اند بدون کوچکترین شکی با این
صدای کم همال آشنا هستند. وقتی سخن میگوید ضربات شدیدی از
طنین حرف هایش شلیک میشوند مثل اینکه گرم ترین سلاحش همان
صدا و آوازش است که هیچ راکت بی ام 52 نمیشناسد وهیچ خریطه
زر وسیم ندیده هست و اما زمانیکه از عشق به آزادی و
انسانیت میگوید انگار همین صدا به سفیر عاشقی میماند که با
تمام محبت در حاشیه ات قرار میگیرد و همراه ات است. استاد
اخگر را از سالیان زیاد میشناسم ولی تنها صداش را. از ورای
رادیو های جهانی صادقانه و عاشقانه سخن میگفته است. اولین
بار در کابل در جریان محفل افتتاح شبکه جامعه مدنی و حقوق
بشر دیدمش، در پهلوی استاد رهنورد زریاب نشسته بود وقتی به
احترام استاد زریاب رفتم مرا به آقای اخگر معرفی کرد،
بسیار خوشحال شدم و دستش را با حرمت و صمیمت تمام فشردم.
نگاه های تیز و صمیمانه دارد وهنگام صحبت لبخند ظریفی
درلبهایش خانه میکند وسرش هم آهنگ کلماتش آرام آرام تکانه
میخورد. بار دوم در ستدیوی رادیو صبح بخیر افغانستان دیدمش
که مشترکا در بحث "نقش جامعه مدنی در امروز افغانستان"
دعوت شده بودیم. اینبارمحکمتر یافتمش و با صراحت و متانت
خاص در برابرنابسامانیها صحبت میکرد. بار سوم در کنفرانس
آزادی بیان و حقوق بشر دیدمش که در باب آزادی بیان سخن گفت
و چهارمین بار در نشست مشترک روشنفکران و متخصصین حقوق
بشر و جامعه مدنی با نامزدهای مقام ریاست جمهوری دیدمش که
به دعوت اجتماع جامعه مدنی راه اندازی شده بود. هر قدریکه
با این مرد بزرگ بیشتر نزدیک شدم حرمت بیشترم به شخصیت و
اهلیتش اضافه میگردید. وی را نمیتوان تنها در حرفهایش
جستجو کرد، استاد اخگر انسان بسیار صمیمی و متواضعی است،
گپهایش آموختنی و برخوردش محترمانه است. از مراودت با
استاد اخگر لذت میبرم. با لبخند بسیار زیبایی قصه میکند.
روز ی با رادیوی بی بی سی مصاحبه داشته است. در راه خانه
تکسی ران رادیو را با دلچسپی تعقیب میکند و از آقای اخگر
میپرسد که همین پیر مرد را میشناسد، استاد میگوید خیر،سپس
تکسی ران به تعریف و توصیف "پیر مرد" میپردازد. پس از لحظه
ای سوالی دیگری از استاد مطرح میکند و در میابد که مسافرش
همان پیر مردیست که صفتش را میکرده وبا تعجب میگوید شما که
اصلا سالخورده نیستید و در وقت وداع کرایه ای از آقای اخگر
نمیگیرد. دلم میشود ساعتها با هم بنشینیم و قصه های شیرین
استاد را که با شیرینی خاصی ادا میکند، بشنوم. مگر فرصت
مجال نمیدهد و میخواهم از آزادی و بیان آزادی صحبت شودو
نخستین مساله را مطرح میکنم.
ملک ستیز: آیا
آزادی واقعا حق است یا یک نیازواقعی، دانشمندان حقوق،
آزادی را رده بندی های کرده اند ولی اکثرا برین باورند که
آزادی را نمیتوان از سرشت انسان جدا دانست، برخی به این
باورند که آزادی در جهان امروز یک نیازمندیست تا حق واین
نیازمندی میتواند به گونه های مختلفی تکاپو شود ویا اینکه
اگر حق است آنقدر مبرم نیست تا پیش زمینه های دیگر حقوق
انسان، نظر تان درین زمینه ها چیست؟
قسیم اخگر: آزادی
برترین و اساسی ترین حق انسان است. منظورم حق نه به معنای
رایج و مصطلح آن بلکه به مفهوم دقیق و بنیادی آن، آن ضرورت
های وجودی انسان است که در تعریف ماهیت انسان شامل هستند و
به هیچ وجهه نمیتوانند تفکیک، تعطیل و توقف بپذیرند، زیرا
تعطیل و توقف آنها با مرگ انسان مساویست. حق آزادی همچو حق
حیات است و همانگونه که سلب و نفی حق حیات، امکان بهره
وری انسان از حق مالکیت و انتخاب همسر و گزینش شغل و مسکن
را خود به خود منتفی میسازد، سلب آزادی از او تمامی حقوق
او را از اساس منتفی میسازد.
ملک ستیز: بنأ
انسانیکه آزاد نیست فاقد تمام حقوق دیگر است. زیرا که به
باور شما آزادی حقیست که ماهیت انسان را معین میکند. اگر
آزادی فردی چنان حیاتیست پس چطور میتوان تجربه اش کرد،
زیرا زیاد اند کسانیکه فکر میکنند آزاد اند ولی در اصل فقط
در آرزوی آزادی اند.
قسیم اخگر: انسان
موجودیست در حال شدن که هیچ تعریف ساختاری و قالبی
نمیتواند ماهیت او را تعریف کند. روشن است که شدن انسان
مولود انتخابی ست که میکند. از همین سبب میتوان گفت انسان
جز انتخاب چیزی نیست و انتخاب بیان دیگریست از حق آزادی.
ازهمین سبب دانشمندی گفته است : انسان گرسنه وبرهنه
وبیمار در هر حال انسان است اما ناقص، در حالیکه انسان بی
بهره از آزادی اساسأ انسان نیست. از همین جاست که با صراحت
میتوان گفت دشمنان آزادی دشمنان انسانند. زیرا امکان شدن
را از انسان میگیرند، امکانی که انسان با آن تعریف میشود،
امکانیکه خداوند به انسان بخشیده است.
ملک ستیز: پس
آزادی معنای خداوندی و مقدسی نیز دارد ویا به زبان دیگر
آنانیکه با آزادی در جنگ و جدال اند اهریمنان سرشت وذات
معنونیت و روحانیت انسان نیزهستند؟
قسیم اخگر: میتوان
با صراحت ادعا کرد که آزادی جز ی از مقدسات است و نمیتوان
با توصل به مقدس دیگری آنرا تخطئه کرد که در جامعه ما از
دیر باز قضیه بر عکس است.درین کشورآزادی از دیر بازدشمن
انسان به شمار میآید و آنچه را خداوند به انسان بخشیده
است، وارثان منتصب باریتعالی و متولیان انحصاری دین ،
اخلاق ، فضیلت و معنویت با توصل با کتاب او از انسان
میگیرند. در کشور ما آزادی خطرناک به حساب میاید اما قتل
عام و تجاوز و غارت دارایی مردم وویرانی خانه های بی سر
پناهان ، قهرمانی محسوب میگردد.
ملک ستیز: در
اجتماعاتیکه به مقام انسانیت احترام قایل اند، آزادی بیان
به وسیله ای با ثباتی بر ارائه طرح ها، ریفرم ها و برنامه
ها ی جدید مبدل گشته است. جایکه در ارائه بیان آزادی وجود
دارد، آنجا رسانه ها به نیروی سازنده ای حتی بعضا سرنوشت
سازی تبدیل می شوند و در ردیف قوای تعین کننده دولت جا
میگیرند. این نیرو از کجا نضج میگیرد و چرا تاثیرش اینقدر
حیاتیست؟
قسیم اخگر:در میان
انواع گوناگون آزادی که هر کدام جایگاه و منزلت خاص شانرا
دارند، حق آزادی بیان از مرتبت بلندی برخورداراست. البته
تا آنجا که به آزادی به مثابه یک حق توجه داریم آزادی بیان
در شمار دیگر اشکال آزادی یک حق است.اما اگر توجه داشته
باشیم که آزادی نه فقط یک حق و یک ارزش، بلکه یک روش در
رابطه میان مردم و حکومت، مردم و نهاد های مدنی، مردم و
احزاب سیاسی و در نهایت تمامی روابط اجتماعی کار آیی ویژه
ای دارد،پس بدین ترتیب آزادی بیان را پر اهمیت تر میابیم.
آزادی بیان بستری برای پخش و تکثیر معرفت و آگاهی است، از
جانب دیگر افشا گر کجروی ها و انحرافات و دغلبازی های
اجتماعی و فساد اداری و اخلاقی ایست که یا در زیر چتر تقدس
سالوسانه پنهان است ویا در اثر تهدید و تخویف و تطمیع از
جانب تفنگی ها و جنگی ها و بنگی ها مسکوت و مکتوم. و از
جانب دیگر با آزادی بیان است که صدای مردم به گوش مسند
نشینان و چوکیداران میرسدو محرومیت های امکاناتی حکومت به
گوش مردم و در نتیجه زمینه های رشد سو تفاهم و بد بینی ها
میان مردم و حکومت از بین میرود و حکومت نیز میتواند با
آگاهی از حساسیت ها و مطالبات و نیاز مندیهای مردم کوششی
نسبی برای اقناع و ارضای آنها ارائه دهد.
ملک ستیز: پس
آزادی بیان حربه ای است به دست حکومت و حاکمیت قانون که
میتواند بر ضد مخالفین منافع انسان عمل کند.
قسیم اخگر: بدون
شک میتواند آزادی بیان از عملی شدن بسیاری از توطئه های
خانمان برانداز جلوگیرد و حکومت را متوجه آن عملکرد های
سازد که دسیسه چینان از آن تغذیه مینمایند و تمویل میشوند.
بنا براین حکومتها حتی اگر صرفا به مصالح خویش بیاندیشند،
آزادی بیان کاملا به سود آنان نیز هست.
ملک ستیز: چه
موانعی در راستای آزادی بیان قرار میگیرد؟
قسیم اخگر:بی
تردید آزادی بیان در جامعه ما مشخصا با موانع جدی از جوانب
گوناگون مواجه است، موانعی که نا روشن نیست و اهل قلم و
سخن، مبارزه دوامداری را با آن موانع پیشرو دارند و درین
جا مجال شمارش آنها نیست.گذشته از آن، آن عوامل هر چه
باشند عوامل بیرونی هستند که اغلبا با آنها آشناییم، آنچه
را که من درینجا لازم به اشاره میدانم موانعی ست که نه در
بیرون بلکه در درون هر نویسنده وجود دارد. یکی تر س و
دیگری طمع که میتوانند موانع جدی در برابر آزادی بیان
باشند.همین دو عامل است که جمعی را مهر بر لب گذاشته و به
خاموشی وا داشته است و گروهی را تا سرحد میرزا بنویس،
تقلیل شخصیت داده به منشیگری دربار این سالار جنگی و آن
سردار تفنگی واداشته است تا چتر حمایتی و اگر نشد کنج
عافیتی و نگاه عنایتی را در ازای قبول ذلت و خواری و خفت
به جان بخرد و هر روز بسته به اینکه باد از کدام سو میوزد
تغیر جنسیت بدهد . یک بادسنج تمام. عامل دیگریکه مانع
آزادی بیان است، آن آگاهی های کاذب و دروغینی ست که مظاهر
بارزآنرا در ایدیولوژی های حزبی و گروهی در گذشته و
تمایلات وگرایشهای تباری ،سمتی و نژادی در امروز میابیم،
تمایلات جاهلانه ایکه با تقسیم جامعه به دو طب متخاصم خودی
و غیر خودی و عینک دو نمره به چشم زدن به هر چه عیب خودی
ست و هر حسنی که در غیر خودی ست دیده میبندد وخودرا سانسور
میکند تا بطلان ایدیولوژی اش را پرده پوشی کند و بر مزرعه
نفاق و تفرقه اجتماعی نهال دشمنی غرس کند و میوه و مراد
بچیند.
ملک ستیز: با تاسف
و درد میتوان ادعا کرد که رقم این نویسندگان ما کمی
بالاست، تعدادی زیادی از تبار قلم بدستان مارا در غرب
میشناسم که باایدیولوژی های دیروزشان نمیتوانند وداع کنند
و خود را در محدوده دیروز چوکات کرده اند وبرون رفت از ین
محدوده راعار و ننگ میپندارند، هرچند که خود به خوبی
میدانند که آزادی بیان محدودیت ایدیولژیک نمیشناسد. اکثر
این نویسنده گان درزنده گی هرروز آزادی بیان را تجربه
میکنند زیرا خود در کشور های به سر میبرند که آزادی بیان
قدامت تاریخی دارد و روال جامعه آزادی پذیر است.
قسیم اخگر:
روشنفکران و نویسنده گان این چنینی باید بدانند که نخستین
وظیفه یک نویسنده و روشنفکر رها سازی و آزاد کردن خودش از
دام و بند کلیه تعلقاتی است که حقیقت گویی و حقیقت بینی و
حقیقت شنوی را مانع میشوند. اینها اهدافی هستند که نویسنده
پیشرو دارد و هیچ از آنها نمیواند قربانی دیگری شود. بنا
آزادی بیان را پاس داریم و حرمت قلم و تقدس آنرا باید
حفاظت و مواظبت کنیم و از آن به دفاع برخیزیم که هر دو
امانت خدایند و میراث رسالتمندان تاریخ انسان که هر کلمه
پیامیست و آنکه حامل این پیام است وارث آنان. حرمت کلام را
نگاه داریم و آنرا به پای خوکان نریزیم که کلمه مقدس است و
به نیروی آن خود و دنیای خود را از نو سازیم و بیافرینیم
که به قول تورات در آغاز کلمه بود غیر کلمه هیچ چیز
نبود.

|