بازگشت

 

میرعبدالواحد سادات

 

قصیدهً طرزی افغان

در مدح علامه سیدجمالدین

یاداشت: اخیراً مقالهً مبسوطی تحت عنوان « فرزند قبیله که جهانی شد » از قلم دانشمند محترم پوهنیار بشیر موًمن بنشر رسیده است. که درمعرفی آن ابر مرد خرد و اندیشه و شخصیت کثیرالجوانب شان که برای هر منوروروشنفکر وطن ما, از اهم مسایل پنداشته می شود, سعی بلیغی انجام یافته, که الحقیر ضمن تمجید ازین مقالهً بلند و تبریک به صاحب آن قلم , که کار سودمند و ضروری را انجام داده اند, از صفحهً (٢٧٣) کتاب « ادبیات افغانستان » , تالیف شادروان محمد حیدر ژوبل, قصیدهً مرحوم غلام محمد طرزی ( طرزی افغان ) , پدر علامه محمود طرزی پدر ژورنالیزم افغانستان را, که از معاصران علامهً افغان بوده و با ایشان از نزدیک معرفت داشته ومحشون بود, نقل مینمایم.

این قصیده که مطالهً آن برای علاقمندان دلچسپ خواهد بود سند انکار ناپذیر در رابطه به زادگاه و موطن علامه بزرگ افغانستان سید جمال الدین محسوب میگردد. البته بحساب آمد گپ, ذکر این مطلب نیز خالی از دلچسپی نخواهد بود که: «سردار غلام محمد خان فرزند خود محمود را به استانبول فرستاد. به دستش نامه یی بنام سید جمالدین داد واین جوان پرشور افغان با پیشوای آزادیخواهان شرق, چند ماه دراستانبول محشور شد و از دم مسیحایی آن مرد گرانمایه, شور و بیداری او افزونتر گردید.» ( ص ١١٩ کتاب جنبش مشروطیت در افغانستان, نگارش علامه عبدالحی حبیبی). و چنانچه خود علامه محمود طرزی درین ارتباط گفته است: « علامه سیدجمالدین یک معدن عرفان بود. این هفت ماهه مصاحبت من با او بقدری هفتاد ساله سیاحت دربردارد...مباحث علمیه, حکمیه, فلسفه, سیاسیه, اجتماعیه و غیره که هر روز در محفل بزم حضور آن علامه دهر جریان میافت, هر جمله و عبارهً آن کتابها, رساله ها تحریر بکار دارد...» ( ص ١١٩ کتاب جنبش مشروطیت در افغانستان نگارش علامه عبدالحی حبیبی).

ودر اخیر باید عرض نمایم که چنانچه دانشمند گرایی داکتر اکرم عثمان و سایر اهل خبرهً وطن ما پژوهشی گستردهً را درین ارتباط انجام داده اند و پیوسته تاکید میفرمایند, بدون درک اندیشه و عمل علامه سید جمالدین و تعقیب دقیق سیر و تطورفکر و اندیشه از نشرشمس النهار, نهضت هایی مشروطیت وطن و, رهیابی وطی راه بعدی برای منور و روشنفکر افغان, نه تنها دشوار,بلکه نا ممکن خواهد بود.

با عرض حرمت

 

قصیده طرزی افغان در مدح علامه سید جمالدین

 

نسیم صبح در گلشن وزید از جانب صحرا

عبیر آمیزوعنبر بیزوروح انگیز و جان افزان

طراوت بخش روی گل پریشان ساز بوی گل

موافق همچوخوی گل به طبع مردم دانا

چوبوی لاله جان پرور چو عطر گل روان پرور

دمادم گلستان پرور سراسر بوستان پیرا

حبیب و یاور گلشن رقیب و رهبر گلشن

خطیب منبر گلشن حسیب دفتر صحرا

ازوطبع چمن تازه وزو بروی گل غازه

از و در گلشن آوازه و زود در بوستان غوغا

به طفل غنچه او دایه به چنگ لاله او ما یه

به فرق زاغ او سایه بدوش باغ او کالا

به سوری رنگ وآب ازوی به سنبل و تاب ازوی

شده سرمست خواب از وی دو چشم نرگس شهلا

بطرف باغ کوشیده بگل چون رنگ جوشیده

بقدشاخ پوشیده ز غنچه دیبهء زیبا

رخ گل چون عرق کرده جواهر در طبق کرده

قبای غنچه شق کرده چو جیب لالهء حمرا

بشاخ و سر تخت گل نشسته قمری و ببل

یکی در شیون و غلغل یکی در چهچه وآوا

رخ گل در بهارستان بدان سان کرده کارستان

که مانی در نگارستان زنقش دلکش زیبا

به جسم لاله نعمان چنان از لطف بخشید جان

که بر طبع خردمندان کلام نغز مولانا

جمال الدین نام آور سخن فهم و سخن پرور

خردمند و هنر گسترفلک قدرو ملک سیما

فلاطون از غم رویش کند تب لرزه در کویش

اشارات دوابرویش شفای بوعلی سینا

ترا طرزی ثنا گوید هزاران مرحبا گوید

بصدق دل دعا گوید چه در سرا چه در ضرا

تویی عالم تویی عالم تویی عارف تویی کامل

تویی فاضل توی باذل تویی عاقل تویی دانا

فصاحت را تو سبحانی بلاغت را تو حسانی

عرب را شیرهء جانی عجم را دیدهء بینا

تویی کشف نکو کاری تویی برهان دیداری

تویی فرهنگ هوشیاری توی قاموس استغنا

تویی بر سالکان رهبر توی برکاملان مهتر

تویی بر سروران سرور تویی بر خواجگان مولا

توشمع بزم ایقانی دلیل راه ایما نی

تو اندر بحر عرفانی درخشان گوهر والا

کدامین قطره آبستی که رشک در نابستی

قبول خاص و عامستی بجا بقا و جابلسا

چه نسبت با بشر داری که صد کیتی هنر داری

چهادر زیر سر داری که سرها داری اندرپا

تو نور افغانستان اخگر تو عود افغانستان مجمر

تو جان افغانستان پیگیر تو روح افغانستان اعضا

الا تا نوبهار آید درخت گل به بارآید

زخاک مرغزار آید شمیم عطر عنبر ها

بهار خاطرات خرم مبرا از خزان غم

چوبوی نافه مشکین دم چو بوی غنچه روح افزا

نه ماه مصر وشام هستی که خورشید تمام هستی

تو افغان را نظام هستی زرای روشن والا

 

بازگشت

Zhwak © 2006 | All Rights Reserved